skip to main
|
skip to sidebar
لامکان
داستان اساطیری جاودانگی لحظه
۱۷.۳.۸۹
در جست و جوی زمان از دست رفته
در رسالت شکوهمند و باستانی.
۱۲.۱.۸۹
انحنا
انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
قیصر
۵.۱.۸۹
مويت رها كن نازنين
۲۹.۱۱.۸۸
چشمهایش
حرفی نزن،چشم های تو تمام ناگفتنی ها را گفته
۱۷.۱۱.۸۸
زمستان است اما...
تن تو ظهر تابستون و به يادم مياره
۱۳.۱۱.۸۸
یک روزه خسته...
یک روز بی او...
یک روز دیگر نه
۱۲.۱۰.۸۸
تهران در جست و جوی زیبایی
اینجا تهران است،صدای ما را از اوج میشنوید.
عکس از علی سعادتمند
۱۱.۱۰.۸۸
so close so far
تو چه دوری از من دریا
و چه نزدیکی با من
که دلم را خیس میکنی.
لنگرودی
بیاید همدیگه رو بوس کنیم
شاد سازی
۲۸.۸.۸۸
زیر دوش شلنگ
پستهای جدیدتر
پستهای قدیمیتر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
پستها (Atom)
بايگانی
◄
2009
(17)
ژوئن 2009
(8)
ژوئیه 2009
(1)
اوت 2009
(3)
سپتامبر 2009
(3)
اکتبر 2009
(1)
نوامبر 2009
(1)
◄
2010
(12)
ژانویه 2010
(3)
فوریه 2010
(3)
مارس 2010
(1)
آوریل 2010
(1)
ژوئن 2010
(2)
اکتبر 2010
(1)
نوامبر 2010
(1)
▼
2011
(5)
ژانویه 2011
(1)
ژوئن 2011
(1)
ژوئیه 2011
(1)
اوت 2011
(1)
سپتامبر 2011
(1)
about me
علی
Iran
کجا میجهد این اسب تازی؟ این سیب های پنهان زیر پیراهنت...
مشاهده نمایه کامل من